چشمانت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبه آن را وقتی فهمیدم که سیب سرخ عشقت از قلبم افتاد.من تکالیف زندگیم را در دفتر چشم های تو نوشتم.کاش استادی میتوانست بخواند خطوط مبهم چشمان تورا...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط نیوشا
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم
به دو عالم ندهم لذت بیماری را!
او که نگاهش از قاب شکسته ی کنج دیوار شراره های آفتاب را در دلم می فروزد. تا زمانی که آخرین ستاره ی رویاهایم بر تصویر آسمانی ات بوسه زنند دوستت دارم.
سیه چشمی به کار عشق افتاد به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او عالمی را بردم از یاد
**************
با آنکه دلم از غم هجرت خون است
شادی به غم تو ام ز غم افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم یارب
هجرانش چنین است وصالش چون است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط نیوشا



