پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود
وان عشق مجازی بد و آن سود زیان بود
بر روی رقم شد شرری کزدل و جان تافت
وز دیده برون آمد دردی که نهان بود
توحید من آن زلف بشولیده ی او بود
ایمان من آن روی چو خورشید جهان بود
بنمود رخ و روم به یکباره بشورید
آیین بت و بتگری از دیدن آن بود
پس زلف برافشاند و جهان کفر پراکند
الحق ز چنان زلف مسلمان نتوان بود
کویی که در او پای عزیزان همه سر بود
راهی که در او وصل نکویان همه جان بود
چون کعبه ی آمال پدید آمد از دور
گفتند رسیدیم سر راه بر آن بود
بیرون ز خیالی نبد آنجا که نظر بود
افزون ز حدیثی نبد آنجا که گمان بود
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط نیوشا




